|
زندگي بايد كرد پس بیا زندگی کنیم.
|
![]() تك تك لحظاتم را در دستانت بگير.هرگز مشتت را باز نكن .بگذار لحظه هايم با تو بمانند. [ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 14:54 ] [ آشيل ]
[ ]
![]() با توأم اي كه هميشه با مني ! از چه اينگونه بي تابي؟! بي تابي؟آنهم وقتي در آغوش مهربانترين مهرباناني؟؟؟!!!اين ديگر ناسپاسي است.از هستي چه مي خواهي كه اينگونه بي تابي؟ نعمت بالاتر از اينكه خدايي داري كه تو را نوازش مي كند ،خدايي داري كه دوستت دارد و نعمتهايش را فراخور نياز و آمادگي تو بر تو ارزاني مي دارد. بي تابي نكن اي دل؛بي تابي نكن تا رنجت بيش از اين نشود. صبور باش،بدان يگانۀ هستي بخش حتي اگر تو از او دست برداري او از تو دست نخواهد كشيد.او با عشق خود به تو ،تو را خلق كرد ،پس چگونه ممكن است از تو دست بشويد و تورا رها كند. آرام باش و ازداشتن خدايي چون او از زندگي و بودنت لذت ببر ،به هيچ چيز آنقدر فكر نكن و دل مبند كه فراموشت شود تو خدايي چون او داري. [ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 10:14 ] [ آشيل ]
[ ]
![]() ![]() ماه ميهماني خداوند بر همگان مبارك اميد كه خداوند از رحمت و بركتي كه به خوبان درگاهش عطا مي كند ما را نيز بهره مند فرمايد . [ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 14:44 ] [ آشيل ]
[ ]
خدايا دلم برات تنگ شده.امروز يك مرتبه دلم خواست باهات حرف بزنم ،مي دونم
ميشنوي،مي دونم گوش مي كني،خدايا تو بهترين گوينده اي پس تنها شنونده نباش. به زبان آرامش بخش وهدايتگر خودت باهام حرف بزن. خدايا چند روز ديگه ماه رمضان شروع ميشه،ماه ميهماني تو،ماهي كه همه بندگانت رو برخوان رحمت و مغفرت خودت دعوت كرده اي.خدايا كمكم كن تا هم جاي خودم رو
برسراين سفره گسترده پيدا كنم. خدايا خودت ميدوني كه از بي تويي مي ترسم،تو كه بهترين پناه دهندهاي،پناهم ده.در سايه امن خودت پناهم ده تا خستگي ساليان سال رو از تن به در كنم.خدايا دلم آغوشت رو مي خواد ونوازش دستهاي گرم و مهربونت رو. خداي مهربون من،باز هم سرم رو برزانو بگير و بذار تا بغض تنهاييهامو براي تو اشك بريزم .بذار اشكهاي سردم پاهات رو خيس كنه تا سردي وجودم از تنم بيرون بره. خدايا خيلي تنهام،هميشه از تنهايي بدم مي ا ومد اما نميدونم چرا هرچي مي خوام از
تنهايي فاصله بگيرم ،تنهايي خودش رو هر جور شده به من مي رسونه.خدايا خودت تنهاييهاموازمن بگير.خدايا از اين همه تنهايي تنهايي و بي همدلي خسته شدم.يعني تو دنياي بزررگ توبين اين همه مخلوقات رنگ و وارنگت يك نبايد پيدا بشه كه تنهايي منو ازم بگيره؟بتونم باهاش حرف بزنم،باهاش بخندم،گريه كنم،راه برم،بشينم و بهش تكيه كنم. چرا هميشه تو بحراني ترين لحظات كه نياز به يك هم صحبت ،همنشين، يك دوست همدل،يك رفيق دارم هيچكس رو ندارم و تنهام؟؟!!! خدايا يعني من اينقدر بدم كه شايسته همنشيني با بندهات نيستم؟ اينقدر بدم كه بايد هميشه تا هميشه تنها باشم. خدايا.... ميدوني چي مي خوام،خودت همه چيز رو درست كن حتي اگر تنهايي سهم من از اين دنيا وآدمهاش هست ،باز هم شكرمي كنم و گله اي ندارم اما اجازه نده هيچكس تنهاييمو به هم بزنه و آرامش تنهابودن با خودم رو ازم بگيره. خدايا خيلي دوست دارم. [ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ 13:29 ] [ آشيل ]
[ ]
سال
هاست که تنهای تنها بوده ام
گویی از کودکی تا به حال تنهایی مرا در دامن پر از سکوت و آرام خود پرورانده! آن قدر با او در آرامش و سکون بودم اما اکنون که دیگر توان تنها ماندن ندارم و همدم خود را پیدا کرده ام او را دوست دارم ! او را مینوازم! او را میفهمم! او را بوسه میکنم! اما وقتی نیست در تنهایی به جای آرامش و سکون گلویم غرق بغض و افکارم ملتهب میشود گویی غم عالمی را بر گلویم سخت میفشارند تنهایی دیگر مرا نوازش نمیکند! دیگر انیس و همدم من نیست! وجودم غرق در تمنای بودن توست! تویی که آرامش و آغوش من شده ای. در نبودت سر به درازای کویر سوت و کور و سرشار از تنهایی میگذارم به امیدی که بتوانم تنهایی ام که دلیلش فراق توست را در گوشه ای از این تنهایی کویر گم کنم! اکنون باید بروم! گفتگوهاي تنهايي [ پنجشنبه ششم مرداد 1390 ] [ 15:26 ] [ آشيل ]
[ ]
به چه سرگرم كنم ديده و دل را كه مدام دل تو را مي طلبد ديده تو را مي جويد. از وقتي خود را شناختم و دانستم نه براي تنها يي خلق شدم،از زماني كه دانستم دوست داشتن و دوست داشته شدن زيباترين جلوه خلقت است ،هميشه به دنبال كسي بودم تاتنهاييم را پر كند و ديگر تنها نباشم اما افسوس هميشه در بياباني بودم كه داشتن يك همنشين وهمدم و همدل تنها يك سراب بود. سرابي كه به خاطر عطش بودنش سالها راه پيمودم و اكنون،با پايي خسته و پرتاول برجامانده ام با دنيايي ازافسوس چراها و اگرها و مگرها .با سرابي كه سالهاي شيرين عمرم را به پايش هدر دادم و امروز من مانده ام با دنيايي حيرت و درماندگي ، ديگر هيچ آبي سيرابم نمي كند؛كه بودن آب را ديگر باور ندارم.20سال در پي چيزي بودم كه اصلاوجودنداشت. زماني به اين طولاني ،با شرايطي سخت در پي چيزي بودن هر جستجوگري را هلاك مي كند و من امروز هلاك شده ام!!! آنكه امروز بر زمين گام بر مي درد و به ظاهر نفس مي كشد مرده اي است كه نه زندگي كه مردگي را طي مي كند تا روزي سينه سرد خاك او را در خود فرو كشد تا شايدجسم خسته اش نيز كه سالها براي رسيدن به آرامش دويده سر بر خاك سرد گذارد و آرامشرا تجربه كند. نمي دانم سهم من از عشقي كه خدا بر زمين نازل كرد تا بندگانش لذت با هم بودن و در پي هم بودن را بچشند و تاب دوري ازهم را نداشته باشند ،چقدر است؟!تا امروز كه سهم من تنها بودن بود اما تنها ،با ديگري بودم اما ديگري با من نبود.هميشه تا هميشه تنها بودم و درحسرت يك همدل وهمراز؛در حسرت عشق،عشقي جانسوز تا دار و ندارم را به پايش فدا كنم اما هميشه تنها ،تنهايي سهم شد. امروز دلتنگم،دلتنگ از بودن ها و نداشتن ها ،از نديدنها و فاصله ها. مي ترسم،از دوست داشتن و دل بستن.از اينكه باز هم سرابي ديگر را دنبال كنم! خدايا چون هميشه بامن باش كه تنهايي شايداما بي تويي را هرگز نمي توان تحمل كرد... [ سه شنبه چهارم مرداد 1390 ] [ 0:0 ] [ آشيل ]
[ ]
جان
جانانم، همواره بر آنم تا تن خویش را پاک بدارم چرا که می دانم انگشتان زندگی بخش تو بر همه ی اندام هایم می لغزد. همیشه تلاش می کنم همگی ناراستی ها را ز اندیشه بر کنم چرا که می دانم تو حقیقتی هستی که نور خرد را در پندارم بر افروخته ای همیشه می کوشم تا همگی بدی ها را ز قلبم دور ساخته و مهر خویش را شکوفا نگاه دارم چرا که می دانم تو در ژرف ترین مهراب دلم نشیمن داری و کوششم این خواهد بود که تو را در همه کردارم نمایان سازم چرا که می دانم توان مایه توست که به من توان کردار می بخشد. [ دوشنبه سوم مرداد 1390 ] [ 12:57 ] [ آشيل ]
[ ]
تو مرا بی پایان آفریدی، و بی پایان است شادمانی ای که می بخشی، تو این ظرف شکننده را بارها و بارها تهی ساخته و آن را هماره با زندگی ای تازه سرشار ساخته ای. تویی که این نی خُرد را از بستر کوه ها و دره ها برکشانده و از میانش آهنگ های تازه جاودان به نوا آورده ای. قلب من، ز شادکامی نوازش ازلی دستانت، مرزهای خود را گم کرده و زمزمه ای به گفت نیامدنی سر می دهد. هدایای بی پایان ازلی تو می آیند تا تنها در دستان کوچک من جای گیرند. زندگی هایم می گذرند، و با این همه، تو هنوز می ریزی و من هنوز مانده تا پر شوم. [ دوشنبه سوم مرداد 1390 ] [ 12:46 ] [ آشيل ]
[ ]
به نام خالق عشق زندگی باید به شعر و شور و شعور تبدیل شود . اینگونه است که زندگی ،زیستنی می شود. زندگی را باید به رقص در آورد. زندگی را باید به آواز خواند. زندگی چیزی نیست که بشود آن را فراموش کرد. زندگی چیزی نیست که برسر طاقچه عادت از یاد من و تو برود. زندگی را باید زیست، زیرا زندگی فرصتی تکرار ناپذیر در امتداد تکرارهاست. [ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ 8:30 ] [ آشيل ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |